عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )
811
غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )
يا عبرتى كه بنگهدارى تو ( از محرّمات الهى سود رساند و كمك كند ) . 157 لا تصحب المالق فيزيّن لك فعله و يودّ انّك مثله : با چاپلوس رفاقت مكن كه او كارش را براى تو مى آرايد و دوست مى دارد تو هم مانند او باشى . 158 لا تكثر فتضجر و لا تفرّط فتسقط : پر مگوى و بيهوده مگوى كه دلتنگ مى شوى و افراط كارى مكن كه از نظرها مى افتى . 159 لا تبخل فتفتقر و لا تسرف فتفرط : بخل مورز كه تنگدست و فقير مى شوى و اسراف مكن كه از بين مى روى . 160 لا تستبدّ برأيك فمن استبدّ برايه هلك : استبداد و رأى نداشته باش كه هر كس مستبّد و خود رأى باشد هلاك مى گردد . 161 لا تتبّع الهوى فمن اتّبع هواه ارتبك پيرو هواى نفس مباش كه هر كس هوايش را پيرو باشد دچار سختى گردد . 162 لا تسرع الى النّاس ممّا يكرهون فيقولون فيك ما لا يعلمون : بسوى آنچه مردم آن را زشت مى پندارند مشتاب و گرنه آنها ( زبان ببد گوئى تو باز مى نمايند و ) چيزهائى را كه نمى دانند در بارهء تو مى گويند . 163 لا تجزعوا فى قليل ما اكرهتم فيوقعكم فى كثير ما تكرهون : در مكروه و كم بيتابى نكنيد و گرنه شما را در بسيارى از چيزهائى كه مكروه مى شماريد واقع مى سازد . 164 لا تسئلنّ عمّا لم يكن ففى الّذى قد كان علم كاف : از آنچه نيست و نشده است مپرس كه در همين بودنيها علمى است كافى . 165 لا تستشفينّ به غير القرآن فانهّ من كلّ داء شفاء : مبادا از غير قرآن شفا بطلبيد زيرا كه قرآن شفاى هر دردى است . 166 لا يسترقّنّك الطّمع و قد جعلك اللّه حرّا : نكند كه طمع تو را بندهء خويش سازد زيرا كه خدا تو را آزاد آفريده است . 167 لا تعرّض لمعاصى اللّه سبحانه و اعمل بطاعته يكن لك ذخرا : خداوند سبحان را بگناهان متعرّض مشو و طاعتش را كار بند تا اين كه ذخيرهء فردايت باشد . 168 لا تندمنّ على عفو و لا تبتهجنّ بعقوبة